العلامة المجلسي

1334

حياة القلوب ( فارسي )

براي شما ؟ گفتند : نيكو پدرى بودى . گفت : حاجتي به شما دارم ، مىخواهم حاجت مرا برآوريد . گفتند : بگو ، آنچه فرمائى چنين خواهيم كرد . گفت : مىخواهم كه چون بميرم مرا بسوزانيد ، چون سوخته شوم استخوانهاى مرا بكوبيد ودر هنگامى كه باد تندى آيد نصف آن خاكستر را به جانب صحرا به باد دهيد ونصف ديگر را به جانب دريا . گفتند : چنين خواهيم كرد . پس چون مرد هر چه وصيت كرده بود بجا آوردند ، در آن حال حق تعالى به صحرا فرمود كه : آنچه در توست جمع كن ، وبه دريا فرمود كه : آنچه در توست جمع كن ، پس آن شخص را زنده كرد وبازداشت وفرمود كه : تو را چه باعث شد كه چنين وصيتي كردى ؟ گفت : بعزت تو سوگند كه از ترس تو چنين كردم . پس حق تعالى فرمود : چون از خوف من چنين كردى خصمان تو را از تو راضى مىگردانم وخوف تو را به ايمنى مبدّل مىسازم وگناهان تو را مىآمرزم « 1 » . وبه سند معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : زن زناكارى در ميان بني إسرائيل بود كه بسيارى از جوانان بني إسرائيل را مفتون خود ساخته بود ، روزى بعضي از آن جوانان گفتند كه : اگر فلان عابد مشهور اين را ببيند فريفته خواهد شد . آن زن چون اين سخن را شنيد گفت : واللّه كه به خانه نروم تا أو را از راه نبرم . پس همان شب قصد خانهء آن عابد كرد ودر را كوفت وگفت : اى عابد ! مرا امشب پناه ده كه در سراى تو شب به روز آورم . عابد ابا نمود ، زن گفت كه : بعضي از جوانان بني إسرائيل با من قصد زنا دارند واز ايشان گريخته‌ام ، اگر در را نمىگشائى ايشان مىرسند وفضيحت به من مىرسانند .

--> ( 1 ) . امالى شيخ صدوق 268 .